• 1
  • 2

نگاهی به نظریه جامعه کوتاه مدت همایون کاتوزیان

کاتوزیان در مقاله ای با عنوان «جامعه کوتاه مدت: بررسی مشکلاتتوسعه سیاسی و اقتصادی بلند مدت ایران» پرداخته است. کاتوزیان در تعریف جامعه درازمدت و رابطه آن با توسعه می نویسد: توسعه‌ نه‌ تنها به‌ اکتساب‌ و نوآوری‌ بلکه‌به‌ خصوص‌ به‌ انباشت‌ و نگهداری‌ نیز نیاز دارد خواه‌ ثروت‌ باشد یا حق‌ و امتیازیا دانش‌ و علم‌. جامعة‌ اروپایی‌ جامعه‌ای‌ دراز مدت‌ بود. تغییرات‌ عمده‌ خواه‌سقوط‌ فئودالیسم‌، پیدایش‌ سرمایه‌داری‌ و ظهور دولت‌ لیبرال‌، خواه‌ رد فیزیک‌ارسطویی‌، کیهان‌شناسی‌ بطلمیوسی‌ و اندیشة‌ سیاسی‌ یونانی‌ ــ رمی‌ یا سلطة‌کلیسای‌ کاتولیک‌ رم‌ ــ جملگی‌ در دراز مدت‌ و با تلاش‌ و مبارزة‌ فراوان‌ تحقق‌یافت‌، اما وقتی‌ سرانجام‌ تحقق‌ یافت‌ دیگر غیرقابل‌ برگشت‌ بود و یک‌ چارچوب‌اجتماعی‌ جدید، قانون‌ جدید، علم‌ جدید و حتی‌ مذهب‌ جدید برقرار شد که‌ تغییر یاحتی‌ اصلاح‌ آن‌ نیز به‌ زمان‌ و تلاش‌ بسیار نیاز داشت.

براساس استدلال مذکور،کاتوزیان بر این باور است که جامعه ایران، جامعه ای کوتاه مدت می باشد و از اینروامکان توسعه را ندارد. کاتوزیان در ابتدا مقاله می نویسد: ایران‌ برخلاف‌ جامعة‌دراز مدت‌ اروپا جامعه‌ای‌ کوتاه‌ مدت‌ بوده‌ است‌. در این‌ جامعه‌ تغییرات‌ ــحتی‌ تغییرات‌ مهم‌ و بنیادین‌ ــ اغلب‌ عمری‌ کوتاه‌ داشته‌ است‌. این‌ بی‌تردیدنتیجة‌ فقدان‌ یک‌ چارچوب‌ استوار و خدشه‌ناپذیر قانونی‌ است‌ که‌ می‌توانست‌تداومی‌ دراز مدت‌ را تضمین‌ کند. جامعه کلنگی از نظر کاتوزیان «یعنی‌ جامعه‌ای‌که‌ بسیاری‌ از جنبه‌های‌ آن‌ ــ سیاسی‌، اجتماعی‌، آموزشی‌ و ادبی‌ ــ پیوسته‌ آن‌در معرض‌ این‌ خطر است‌ که‌ هوی‌ و هوس‌ کوتاه‌ مدت‌ جامعه‌ با کلنگ‌ به‌ جانش‌افتد.

آنگاه کاتوزیان توصیف خود از جامعه کلنگی ایران را اینگونه کامل می کند:
از آنجا که‌ تداوم‌ دراز مدتی‌ در میان‌ نبوده‌، این‌ جامعه‌ در فاصلة‌ دو دورة‌ کوتاه‌ تغییراتی‌ اساسی‌ به‌ خود دیده‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ تاریخ‌ آن‌ بدل‌ به‌ رشته‌ای‌ از دوره‌های‌ کوتاه‌ مدت‌ به‌ هم‌ پیوسته‌ شده‌ است‌. بنابراین‌ اگر به‌ این‌ معنی‌ بگیریم‌ تغییرات‌ این‌ جامعه‌ فراوان‌ ــ و اغلب‌ نمایان‌ ــ بوده‌ و چنان‌ که‌ گفتیم‌ تحرک‌ اجتماعی‌ در درون‌ طبقات‌ گوناگون‌ بسیار بیشتر از جوامع‌ سنتی‌ اروپایی‌ بوده‌ است‌. اما بنابر آن‌ چه‌ گفتیم‌ در این‌ جامعه‌ تغییرات‌ انباشتی‌ دراز مدت‌، از جمله‌ انباشت‌ دراز مدت‌ مالکیت‌، ثروت‌، سرمایه‌ و نهادهای‌ اجتماعی‌ و خصوصی‌، حتی‌ نهادهای‌ آموزشی‌، بسیار دشوار بوده‌ است‌. بدیهی‌ است‌ که‌ این‌ نهادها در هر دورة‌ کوتاه‌ مدت‌ وجود داشته‌ یا به‌ وجود آمده‌ است‌، اما در دوره‌های‌ کوتاه‌ مدت‌ بعد یا بازسازی‌ شده‌ و یا دستخوش‌ تغییراتی‌ اساسی‌ شده‌ است‌. نشانه‌های‌ ماهیت‌ کوتاه‌ مدت‌ جامعه‌ به‌ معنایی‌ که‌ یاد کردیم‌ در سراسر تاریخ‌ دیرینة‌ ایران‌، خواه‌ دوران‌ پیش‌ از اسلام‌ و خواه‌ دوران‌ اسلامی‌، یافت‌ می‌شود.


کاتوزیان در نوشته های متعدد این ایده را مطرح می سازد که «استبدادی بودن، کوتاه مدت بودن و هرج‌ و مرج‌طلب بودن» ویژگی های اصلی جامعه و روان شناسی اجتماعی مردم ایران است.
منظورکاتوزیان از ویژگی های مذکور صرفاً نظام سیاسی ایران یا حتی جامعه امروز ما نیست. او معتقد است جامعه ایران بطور کلی و همواره این خصلت‌ها را از خود بروز می‌دهد و حکومت نیز برخاسته از آن است. به اعتقاد کاتوزیان علت علل این روحیه و فرهنگ ایرانی نیز غلبه احساس ترس و نامنی در جامعه است.


می توان ایده جامعه کوتاه مدت کاتوزیان را در زمینه ایران معاصر و با توجه به انقلابات متعددی که در این یک قرن گذشته داشته ایم نیز تعمیم داد
ما ایرانیان هر از چندگاه با یک انقلاب و دگرگونی بنیادی در نظام سیاسی، تمام دستاوردها و تجربه های سازنده و سرمایه های فرهنگی، تاریخی و اجتماعی که در دوران پیش از آن را داشته ایم، نابود می‌کنیم و همه چیز ناگهان به نقطه صفر و آغازین آن باز می‌گردد. این بدان معنا است که ما هر از چند گاهی عمارتی نو می‌سازیم اما پس از مرور زمان (معمولا 20 یا 30 سال) این ساختمان نو به عنوان عمارتی کلنگی و کهنه، ویران و نابود(صاف) می‌شود.
ما در دوران مشروطه، یعنی انقلابی که رسماً در سال 1285 به پیروزی رسید اما برای دست یابی به آن نزدیک به نیم قرن تحولات اساسی در حوزه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و به خصوص فرهنگی و فکری را پشت سر گذاشتیم و بر این اساس توانستیم به ایده های نو و متجدد درباره شیوه سازماندهی اجتماعی، نظم فرهنگی و به طور کلی نظام اجتماعی دست پیدا کنیم. اما پس از دو دهه که از این پیروزی می‌گذشت و با روی کار آمدن دولت پهلوی اول بسیاری از دستاوردهای انقلاب مشروطه به فراموشی سپرده شد به ویژه آن دسته از دستاوردهای این انقلاب که به «توسعه سیاسی» مربوط می‌شد، یعنی برپا ساختن نظام سیاسی دموکراتیک، مردم سالار و متناسب با ارزش‌ها و باورهای مدرن.
همچنین ما در دوران مشروطیت با ایده نظم مبتنی بر قانون آشنا و آگاه شدیم. در این زمان تفکیک قوا در نظام سیاسی ایران شکل گرفت؛ مجلس، قوه مجریه و نهاد سلطنتی و قوه قضائیه از هم تفکیک شدند و به نوعی مسأله «تفکیک پذیری نهادی» که از ارکان تجدد و مدرنیته می باشد در این دوره برای جامعه ایران به وجود آمد. این رخداد پیشرفتی اساسی تا آن زمان برای جامعه ما بود. در این دوره مفهوم شاه و نهاد سلطنتی نیز بازخوانی و باز تعریف شد. در این دوره حاکمیت مطلق شاه و حق الهی حاکمیت پادشاه توسط قانون اساسی و مجلس شورای ملی مقید، مشروط یا محدود شد. به تعبیر دیگر با نوشته شدن نخستین قانون اساسی ایران، مبنای مشروعیت قانونی پادشاه به نوعی به قانون اساسی ارجاع یافت. از این نظر تحولی اساسی در جامعه ایران به وجود آمد زیرا پادشاهی دیگر لزوما یک حق الهی یا ناشی از این اسطوره که شاه ظل الله یا سایه خداوند است از تصورها محو شد.

مجموعه وسیعی از تحولات گوناگون در شرایط عینی و همچنین در ذهنیت و اندیشه سیاسی ایرانیان در دوره مشروطیت ایجاد شد. اما این تحولات که بخشی از بنای تجدد و مدرنیته در ایران بود با روی کار آمدن رضاشاه فراموش شد یا به طور کلی از بین رفت. البته دولت پهلوی (اعم از پهلوی اول و دوم) تمامی بنا و عمارت تجدد که در دوران مشروطیت شکل گرفته بود را از بین نبردند. دولت پهلوی بخشی از تجربیات اجتماعی، سیاسی فرهنگی دستاورد مشروطیت را حفظ کردند و این دو شاه به نوعی بخشی از این تجارب را که به نو سازی اجتماعی و فرهنگی بر اساس مدل یا الگوی غربی سازی یا اروپایی شدن را پذیرفتند و آن را استمرار بخشیدند. ما همچنین در جریان ظهور نخستین دولت ملی و دموکراتیک ایران، یعنی شکل گیری دولت دکتر محمد مصدق نیز یک تجربه بزرگ تاریخی بدست آوردیم که این تجربه با کودتایی که علیه آن شد یعنی کودتای 28 مرداد 1332 استمرار نیافت و علیرغم دستاوردهای بزرگ دولت ملی مصدق در زمینه ملی کردن صنعت نفت، رهایی ایران از دست دولت های استعماری، ایجاد شور و هیجان در میان نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران و ... این تجربه نیز نا تمام ماند و بنای با شکوه دولت ملی که او (دکتر مصدق) به وجود آورده بود توسط پهلوی دوم نابود شد.

بهر حال انقلاب اسلامی که در سال 1357 رخ داد به نوعی بخشی از تمام تجارب مشروطیت، دولت ملی مصدق و دستاوردهای دولت پهلوی را کنار نهاد و در اینجا نیز ما با این انقلاب اقدام به برساختن یک عمارت نوین کردیم و بخش عمده ای از تجاربی که در صد سال گذشته به دست آورده بودیم به فراموشی سپردیم. اگرچه خود انقلاب اسلامی سرآغاز یک تجربه تاریخی دیگر و تولید سرمایه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی عظیم در دوران اخیر ما بوده‌است. اما این انقلاب نیز همانند تجربه های گذشته، در این سی و سه سال با وضعیتی که کاتوزیان با نام جامعه کلنگی نام می‌برد روبه رو بود. چنانچه هر یک از دولت هایی که بر سر کار آمده اند به نوعی تجارب دولت‌های پیش از خود را یا به فراموشی سپردند یا آن‌ها را با چالش ناکارآمدی و مخرب بودن روبرو کردند. به این مفهوم که دولت‌های پس از این انقلاب چندان بر دوش دولت‌های پیش از خود نایستادند تا بتواند افق و چشم‌انداز دورتری برای جامعه ایران متصور سازند. بنابراین مساله تراکم یا انباشت تجربه تاریخی در ایران به ویژه ایران معاصر از یک دیدگاه چیزی فراتر از ایده جامعه کلنگی همایون کاتوزیان نیست.